خرید بک لینک
http://s6.picofile.com/file/8197717676/POUYA673.jpg

برچسب: معجزه, نویسنده: النا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:25

زمین لرزید دل لرزید سقف آسمان لرزید و نبض زندگی خوابید و شد صد پاره گردنبند لعل و یشم و مرجانش و مرد کار در بارگاه خانه عشق را گم کرد مژگان سلطانعلی

برچسب: تسلیت, نویسنده: النا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:25

در گاهشمار ایرانی روز نهم هر ماه آذر روز نام دارد جشن آذرگان که آذر جشن نیز می گویند در آذر روز (روز نهم) از آذر ماه قرار دارد و به آخشیج مقدس آذر (آتش) و فرشته آن مربوط می شود. آذر به معنی آتش و یکی از چهار عنصر پاک کننده نزد زرتشتیان است. از آنجا که آتش بهترین و سریعترین عنصر پاک کننده و گرمایی می باشد از زمان های قدیم مورد احترام بوده است. زرتشتیان در جشن آذرگان مانند سایر جشن ها با لباس آراسته و تمیز به آدریان ها می روند و با خواندن آتش نیایش (بخشی از اوستا) اهورامزدا را سپاس گفته و پس از نیایش به شادی می پردازند. در فرهنگ ایران آتش یکی از پدیدههای طبیعی ستودنی است چون گرمای زندگی را در کالبد دیگر پدیدههای هستی جاری میسازد و با نور خود که نشانی از آذر اهورایی است جان و دل یاران اهورامزدا را روشنایی میبخشد. نیاکان ما آذرگان را روزی خجسته میدانستند و در خانهها و بامها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و خواندن نیایشها و گستردن سفره آیینی با خوراکیهای گوناگون در آتشکدهها که آذین بندی شده بودند جشن میگرفتند. به هنگام جشن بر آتش چوبهای خوش سوز و خوشبو مینهادند و آنگاه به مناسبت آغاز سرما از آتش فروزان در آتشگاه هر کس اخگری به خانه برده و آن آتش تا پایان زمستان در خانهها فروزان بود و نمیگذاشتند خاموش شود و آن را نیک فرجام و فرخنده میدان

برچسب: آذرگان, نویسنده: النا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:25

تو را

تمامی تو را

نگاه مهربانت را

غرور نهفته درصدایت را

خستگی هایت را

همه را در امن ترین جای دلم جای می دهم

و هرصبح سرک می کشم به این دارایی عزیز

و شب ها هوشیار و نگهبان به خواب می روم

و اگرکسی بپرسد شغلت چیست؟

پاسخ می دهم ؛

خزانه دار یک "او"ی مهربان

از؟

برچسب: خزانه, نویسنده: النا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:25

مرگ چیزی پیشپاافتاده نیست زندگی آنقدرها هم ساده نیست بی گمان تا انتهای فصل مرگ زندگی را خواند باید برگبرگ ردپای زندگی در خشخش است زندگی آلونک آرامش است زندگی یعنی وزش در باغ برگ زندگی یعنی زمینی پر تگرگ زندگی زنگی است بر درهای ما زندگی یعنی سماورهای ما زندگی عطر قناری میدهد زندگی بوی بخاری میدهد زندگی از چشمۀ شادی پر است زندگی از دشت و آبادی پر است زندگی از آب تأمین میشود زندگی با سرفه تسکین میشود هر کجا رودی بروید زندگیست کبک هر جا پر بشوید زندگیست زندگی در هر ترک سرمیکشد زندگی با شاپرک سرمیکشد زندگی در غارهای کور نیست زندگی با دخمهها محشور نیست زندگی قهر است با آوارها میگریزد زندگی از غارها زندگی با زخم و با زالو بد است زندگی با قطع زردآلو بد است زندگانی رو به مرگ آوردن است مرگ، رسم زندگانی کردن است مرگ با ما تا ابد همراه نیست

برچسب: عزیزی, نویسنده: النا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:25

دلم گرفته و میخواهم آسمان باشمو یا هر آنچه ببارد، بگو همان باشم چه سرنوشت بدی دارم عادتم دادندچهار فصل پیاپی فقط خزان باشم سرم به شانهی دیوار آرزو بند استولی چه فایده وقتی که نردبان باشم به این نتیجه رسیدم که قسمتم این استهمیشه جای خودم فکر دیگران باشم دلی شکسته و چشمان خیس و تنهاییچگونه داشته باشم و شادمان باشم ؟ کجاست دست تو ؟ در دست کیست ؟ بیخبرمنشد که یک شب از این غصه در امان باشم چه عیب دارد اگر دلخوشم به مشتی شعر ؟نخواستم همهی عمر فکر نان باشم شبی کنار خودم در سکوت میمیرمشبی که خستهی یک عمر امتحان باشم مهرداد بابایی

برچسب: آسمان,غمگین, نویسنده: النا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:25

صفحه بندی